تبلیغات
emp-mind
emp-mind

به درد نمی خورین..

سه شنبه 21 شهریور 1391

یه سری آدم که فکر میکنن فقط خودشون خوبن..البته خوب حواسشون جمعه که کیا دارن اذیتشون میکنن..ولی خودشونو اصن نمیبینن..حس میکنن تو همه چی حق دارن و  همه کاراشون درسته..هی تشدیدشم میکنن..
اسم یه دونتونم نمیشه گذاشت دوست!واقعا نمیشه!!:|
باید یه جوری زندگی کرد که به هیچ کدومتون نیازی نباشه..نه به بودنتون نه به شنیدنتون نه به حس کردنتون..
تک تکتون معجزه این..

باز خوبه تو یکی هستی یه ماه..بغلت بازه حداقل...


اینجوریاست..

دوشنبه 2 مرداد 1391

اینکه ببینی دوستات دارن یکی یکی از ایران میرن خیلی سخته..
سخت تر از اون اینه که یه درصد احتمال بدی این یکیم قراره مثه قبلیا ریده بشه بهش..ولی من باز امیدوارم!!


این روزا..

سه شنبه 27 تیر 1391

این آخریا -یعنی همین خیلی آخریا- زندگیم زیادی ساده بوده و هست..یعنی مثه دوران دبستانم شاید..
خیلی نرمال و اوکی..شبیه خط خطی یه نقاشی سیاه ساده رو در اتاقم..
هیچی مهم نیست واسم..
مترو یا آژانس
یه ساعت درس یا ده ساعت 
اگزازپام یا دیازپام
مدرسه یا خونه
سیگار یا یه کم الکل
believe یا عودِ تریاک..
حسی توم ایجاد نمیشه از دختر خوب مامان بابام بودن..نه حتی از یه دوست بی معرفت و بی مرام بودن..
فکر کنم مرگ مغزی شدم..اینم مثه چیزای دیگه مهم نیست..یعنی هیچ وقت نبوده..
تورم زیاد شده..سیاست نیست منظورم..تورم غرورمو میگم..تورم بی تفاوتیم..حتی نیازی نمیبینم دیگه سگ باشم یا مهربون..
احساساتم یه جایی یه وقتی از جیبم افتاد تو خیابون..یه بار گشتم پیداش نکردم،الانم دیگه حسشو ندارم برگردم عقب..
خاطراتی که مدت ها آزارم میدادن الان تو سه دقیقه میندازمشون بیرون از سرم..
اگه بپرسن واقعی بوده یا زاده توهمم،باید یه کم فکر کنم جواب بدم..هر کدوم که بوده مهم نیست،مهم اینه که یه تیکه ازم با مردنش گم شد..

کی مُردی؟؟
.
.
.
راستش یادم نمیاد..


need a shoulder to cry on......

یکشنبه 18 تیر 1391


نباید وایسم..

شنبه 10 تیر 1391

یه سری آدم دورمو گرفتن و دارن موعظه و اخلاقیات تف میکنن تو صورتم..
هی میگم به درک،هی میگم فاتحه ش خوندس،هی میگم بره تو * ولی یه چیز مسخره ی بی موقعی قلقلکم میده..
باعث میشه گه اضافی بخورم..ولی کیه که اهمیت بده؟؟یه چیزی میشه تهش بلاخره..


درون مایه:غر

سه شنبه 30 خرداد 1391

قاصدك جان در راستای این كه گفتی "من نمی خوام!هرچند مهم نیست بخوام یا نخوام" و واسه اینكه بگم مهمه یه پست گفتم بذارم همین جوری.. میخوام بگم كه یه سری آدم-كه سری بزرگی لطف دارن- دست به دست هم دادن-كه البته دستای آغشته به چسب قطره ای دارن-كه به طرز معجزه آسایی برینن به بیست روز تعطیلی من(كه گویا روده های روانیم دارن)..همین. و اینكه یه نفرم هست كه به خاطرش من دارم میرینم به همه ی این سری آدما به علاوه یه سری دیگه كه البته اصن خوشحال نیستم یعنی خب كار خوبی نیست..:|


game over

سه شنبه 30 خرداد 1391

از اونایی نیستم كه چیز ادبی و شعر و اینا بنویسم..یه جورایی همونیو مینوشتم كه شبیهشو تو تقویمم مینوبسم..الان كه فك میكنم میبینم كه مرض ندارم,دوباره همون جا مینویسم كه راحت تر باشم.. وبلاگ نوشتن برای آزار دادن خودم همین قدر بسه فك كنم..!:|


رگ سبز..

سه شنبه 23 خرداد 1391

بیشتر از آدمای هم سن و سالم درگیر ماجرا بودم..استثنا جو نگرفته بودم,یه چیزی بود كه حسش میكردم..یه حس مشترك با یه سری آدم.. حتی كسایی كه اولش واسه مسخره بازی و خوش گذرونی میومدن اگه موندن,واقعا موندن..موندن كه بگن بسه هرچی زور شنیدیم.. ندارم شعار میدم..نگاه اون بسیجی كه صاف تو چشام زل زد و گفت "تو از توله ی منم فنچ تری" و پشتبندش یه دونه با باطومش زد تو پهلوم یادم نرفته..خوب یادمه قیافه اون پسرایی كه هنوز ریششون در نیومده بود و تا یه كلت دستشون میدادن -درست مثه بچه دو ساله هایی كه آبنبات میگیرن- دیگه مامان باباشونم نمیشناختن..اونایی كه جلو چشم تیر خوردن كه خب گفتن نداره.. نه انگار سه سال پیش بود كه شده با روپوش مدرسه ام میرفتم كه باشم.. واسه بقیه عضو مهمی به شمار نمیومدم قطعا,ولی واسه خودم مهم بودم..حس كردم یه بار منم مثه بقیه هستم..


سنگینی نگاهت را میخواهد تنی كه میل به له شدن دارد..

یکشنبه 21 خرداد 1391

مرا جا گذاشتی.. لا به لای ورق های كاهی دفتر شعرت, یا ته استكان قهوه ات روی پیشخوان.. شاید هم زیر تختت جا ماندم.. وقتی آمدم نداشتی میرفتی.. پس چه شد كه ماندم? در جو سنگین این بو.. در سایه ی بزرگ دستانت.. گم شدم در برق چشمانت.. محو شدم در خاطرات بریده بریده ام.. در اشك ها و لبخند هایت.. شاید دلیل جا ماندنم همین بود.. شاید ندیدی مرا..


I wanna leave

پنجشنبه 18 خرداد 1391

I'm not strong enough to stay away.. Can't run from you, I'd just run back to you.. Like a moth I'm drawn into your flame.. You say my name but it's not the same.. You look in my eyes, I'm stripped of my pride, And my soul surrenders, And you bring my heart to its knees.. And it's killing me when you're away.. And I wanna leave And I wanna stay And I'm so confused So hard to choose between the pleasure and the pain.. And I know it's wrong And I know it's right And even if I tried to win the fight My heart would overrule my mind And I'm not strong enough to stay away..


شافل..ما هنوز فنچیم..

دوشنبه 15 خرداد 1391

بعضی از این آهنگا كه الان همین جوری دارن از این هندزفریا میان بیرون یه جوّ مسخره ای درست میكنن كه مجبورم الان یه كاری كنم-كه البته به عنوان یه خر باهوش پندار نمیكنم-..كار خوبیه ولی فایده ای نداره رسما..قشنگ دارم مثه احمقا دست و پا میزنم.. چیزشم تف میشه تو چشه خودم فقط..


نور،صدا،حرکت،اکشن..

شنبه 13 خرداد 1391

از زیر سنگ هم شده پیدایم کن..
دارم کم کم این فیلم را باور میکنم
و این سیاهی لشکر عظیم
عجیب خوب بازی میکنند..
در خیابان ها
کافه ها
کوچه ها
هی جا عوض میکنند و
همین که سر یرگردانم،
صحنه ی بعدی را آماده کرده اند..

از لا به لای فصل های نمایش بیرونم بکش..
برفی بر پیراهنم نشانده اند،
که آب نمیشود..
از کلماتی مثل خورشید هم استفاده کردم،
نشد..
و این آدم برفی درون
که هی اسکلت صدایش میکنند
عمق زمستان است در من..

اصلا از عمق تاریک صحنه پیدایم کن..
از پروژکتور های روز و شب..
از سکانس های تکراری زمین خسته ام..
دریا را مچاله میکنم
میگذارم زیر سرم
زل میزنم به مقوای سیاه چسبیده به آسمان
و با نوار جیرجیرک به خواب میروم..
نوار را که برگردانند،
خروس میخواند..

از زیر تخت هم شده پیدایم کن..
میترسم..
میترسم چاقویی در پهلویم فرو کنند
یا گلوله ای در سرم شلیک
و بعد بگویند:
((خب..
نقشت این بود..))


شیشه شكسته..

پنجشنبه 11 خرداد 1391

-عشق شاید..گریه کردن باشه..با گریه کردن می فهمی..با فهمیدن می گریی.. گریستن قشنگه.. 
-همون گریه یی که میگن قلب رو تمیز می کنه؟
-مگه نمی دونی که شیشه-شکسته تمیز نمیشه؟ 


نه چرت و پرت..

چهارشنبه 10 خرداد 1391

آقا من دوست دارم!مشکلت چیه؟؟
به عباس خوش میگذره دروغ نمیگم که..:/
نه مثه اون الدنگ شرح داده شده که میگه لایک ایف کوفت کامنت ایف زهرمار..
خب خوبه..فازشو گرفتم!شبیه حلقه حلقه کردن قارچ شاید!!شایدم هلو؟؟حتی از اون هندونه سفیدام میتونه باشه..
-تِق تِق تِق تِق..
-صبا صدای اون کوفتیو درنیار انقد..
-چشم؟؟بی دسته م کار میکنه!مشکل یه جا دیگه س..
سعی نکنین بفهمین..


امیوزد ایت سلف تو دث..

یکشنبه 7 خرداد 1391

عاشقشم..راجر واترزو میگم..یه آرامشی تو صداشه كه نه انگار داره میخونه..میتونم تصورش كنم كه نشسته رو یه صندلی چرم قهوه ای گنده..یه گیلاس گذاشته كنارش..سیگار برگشو گذاشته گوشه لبش و داره دود میكنه..با دهن كج میخونه.."نو تیرز تو كرای نو فیلینگز لفت....." بهترین بك گراند صوتی..


تعداد کل صفحات: (2) 1   2   

فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها